printlogo

صنعت خودرو از جمله صنایعی است که ورود به آن با سرمایه‌گذاری سنگین آغاز می‌شود، اما ماندگاری و توسعه در آن به توان تولید، بهره‌وری، فناوری و دسترسی به بازار وابسته است.
کد خبر : 27255
تاریخ انتشار : 17 آبان 1405 - 11:37

محمدعلی شبیری - خبرماشین | صنعت خودرو از جمله صنایعی است که ورود به آن با سرمایه‌گذاری سنگین آغاز می‌شود، اما ماندگاری و توسعه در آن به توان تولید، بهره‌وری، فناوری و دسترسی به بازار وابسته است. در چنین صنعتی، داشتن خط مونتاژ و عرضه چند محصول، لزوماً به معنای برخورداری از یک بنگاه صنعتی رقابت‌پذیر نیست. فاصله میان یک مونتاژکار و یک خودروساز صنعتی، در میزان سرمایه‌گذاری در توسعه محصول، تولید قطعات اصلی، مهندسی، مدیریت زنجیره تأمین و توانایی استمرار تولید نمایان می‌شود.

در ایران، بخش خصوصی طی چند دهه گذشته یکی از مسیرهای ورود سرمایه و تجربه جدید به صنعت خودرو بوده است. بسیاری از شرکت‌های خصوصی فعالیت خود را با مونتاژ محصولات خارجی آغاز کردند؛ مسیری که در ابتدا امکان ورود به بازاری با موانع فنی و مالی بالا را فراهم می‌کرد. با این حال، بخشی از این شرکت‌ها به‌تدریج به سمت توسعه خطوط تولید، ساخت داخل، گسترش شبکه تأمین و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های صنعتی حرکت کردند.

اکنون که بحث تغییر ساختار خودروسازان بزرگ کشور، ادغام احتمالی و واگذاری شرکت‌هایی مانند سایپا دوباره مطرح شده، بررسی این تجربه‌ها اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. مسئله اصلی صرفاً این نیست که چه شرکتی مالک یک خودروساز شود یا چند شرکت در یک مجموعه ادغام شوند؛ پرسش اساسی این است که چه ساختاری می‌تواند هزینه تولید را کاهش دهد، سرمایه‌گذاری مولد را افزایش دهد و توان رقابت صنعت خودرو را تقویت کند؟

 

۱. تیراژ اقتصادی؛ چرا خودروسازی بدون مقیاس، گران تمام می‌شود؟

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اقتصادی صنعت خودرو، وابستگی شدید هزینه تمام‌شده به حجم تولید است. طراحی یک خودرو، توسعه پلتفرم، ساخت قالب‌ها، ایجاد خطوط پرس، بدنه‌سازی، رنگ و مونتاژ، خرید تجهیزات تخصصی و ایجاد شبکه تأمین قطعات، همگی به سرمایه‌گذاری ثابت قابل‌توجهی نیاز دارند.

این هزینه‌ها، برخلاف هزینه مواد اولیه و بسیاری از قطعات، با تولید هر دستگاه خودروی جدید به همان نسبت افزایش پیدا نمی‌کنند. به همین دلیل، هرچه تعداد خودروهای تولیدشده بیشتر باشد، امکان سرشکن کردن هزینه‌های ثابت روی تعداد بیشتری محصول فراهم می‌شود.

به بیان اقتصادی، تولید خودرو از صرفه‌های مقیاس برخوردار است؛ یعنی افزایش حجم تولید، در شرایط مناسب می‌تواند هزینه متوسط تولید هر دستگاه را کاهش دهد.

برای مثال، اگر شرکتی برای طراحی محصول، تجهیز خطوط تولید و آماده‌سازی زیرساخت‌های صنعتی ۲۰ هزار میلیارد تومان سرمایه‌گذاری کند، طبیعتاً نحوه توزیع این هزینه میان ۲۰ هزار دستگاه و ۲۰۰ هزار دستگاه تولید سالانه، تفاوت قابل‌توجهی در محاسبات اقتصادی ایجاد خواهد کرد.

البته باید توجه داشت که عدد ۱۰۰ هزار دستگاه در سال را نمی‌توان یک مرز قطعی و جهان‌شمول برای اقتصادی شدن تولید خودرو دانست. این عدد بیشتر یک برآورد راهنما برای بررسی مقیاس تولید برخی محصولات و پروژه‌های خودروسازی است. نقطه سربه‌سر هر پروژه به عواملی مانند نوع خودرو، پیچیدگی فنی، میزان داخلی‌سازی، تعداد قطعات مشترک، ظرفیت خطوط تولید، هزینه تأمین مالی، قیمت مواد اولیه و بازار فروش بستگی دارد.

برای تولید یک خودروی اقتصادی با پلتفرمی مشترک، شرایط با تولید یک خودروی لوکس یا برقی با فناوری پیچیده متفاوت است. حتی ممکن است یک کارخانه با تیراژ کمتر اما تنوع محصول محدود و حاشیه سود بالاتر، به سودآوری برسد؛ درحالی‌که کارخانه‌ای دیگر با تیراژ بیشتر، به دلیل ظرفیت بلااستفاده، هزینه مالی بالا یا ضعف مدیریت موجودی، همچنان زیان‌ده باشد.

 

تجربه جهانی؛ تیراژ در کنار پلتفرم مشترک

نمونه روشن استفاده از صرفه مقیاس را می‌توان در راهبرد پلتفرم MQB گروه فولکس‌واگن مشاهده کرد. این شرکت با توسعه معماری مشترک، امکان استفاده از مجموعه‌ای از اجزا و فرایندهای تولیدی را در چندین مدل و برند فراهم کرد. به گفته فولکس‌واگن، این راهبرد علاوه بر استانداردسازی فرایندها، به کاهش هزینه توسعه، افزایش انعطاف‌پذیری و بهره‌گیری از صرفه‌های مقیاس کمک کرده است.

در واقع، آنچه به کاهش هزینه منجر می‌شود صرفاً تولید تعداد بیشتری خودرو نیست؛ بلکه تولید محصولات متنوع بر پایه زیرساخت و معماری مشترک است.

بنابراین، برای خودروسازان ایرانی نیز دستیابی به تیراژ اقتصادی باید در کنار سیاست توسعه پلتفرم، استانداردسازی قطعات و افزایش بهره‌وری خطوط تولید دنبال شود. افزایش تولید یک محصول غیراقتصادی، به‌تنهایی نمی‌تواند تضمین‌کننده کاهش هزینه‌ها باشد.

 

۲. ادغام خودروسازان؛ بزرگ‌تر شدن الزاماً به معنای کارآمدتر شدن نیست

بحث ادغام شرکت‌های خودروسازی معمولاً با این استدلال مطرح می‌شود که تجمیع ظرفیت‌ها می‌تواند هزینه‌های سربار را کاهش دهد، قدرت خرید قطعات را افزایش دهد و امکان تولید در مقیاس بزرگ‌تر را فراهم کند. این استدلال از منظر نظری اقتصاد قابل‌قبول است، اما تحقق آن به شرایط مشخصی نیاز دارد.

ادغام زمانی می‌تواند مزیت اقتصادی ایجاد کند که شرکت‌های ادغام‌شونده بتوانند بخشی از منابع، زیرساخت‌ها و فعالیت‌های خود را به شکل مؤثر مشترک کنند. اگر دو خودروساز دارای پلتفرم‌های متفاوت، خطوط تولید مستقل، زنجیره‌های تأمین غیرمشترک و ساختارهای مدیریتی پیچیده باشند، صرف ادغام حقوقی و سازمانی لزوماً به کاهش هزینه تولید منجر نخواهد شد.

حتی در برخی موارد، ادغام می‌تواند هزینه‌های جدیدی ایجاد کند؛ از جمله هزینه یکپارچه‌سازی سامانه‌های مدیریتی، اصلاح ساختار نیروی انسانی، هماهنگی شبکه‌های تأمین، انتقال فناوری و بازآرایی خطوط تولید.

در چنین شرایطی، ممکن است شرکت جدید از نظر اندازه بزرگ‌تر شود، اما بهره‌وری آن افزایش پیدا نکند.

از طرف دیگر، ادغام دو خودروساز بزرگ می‌تواند آثار رقابتی مهمی نیز داشته باشد. کاهش تعداد بازیگران مستقل بازار، در صورت نبود نظارت مؤثر، ممکن است قدرت انتخاب مصرف‌کننده را محدود کند و انگیزه رقابت بر سر قیمت، کیفیت و نوآوری را کاهش دهد.

بنابراین، باید میان دو مفهوم تمایز قائل شد: ادغام سازمانی و یکپارچگی صنعتی. اولی به معنای قرار گرفتن شرکت‌ها زیر یک ساختار مالکیتی یا مدیریتی مشترک است؛ دومی به معنای استفاده مشترک و هدفمند از پلتفرم‌ها، قطعات، خطوط تولید و ظرفیت‌های مهندسی است. مزایای اقتصادی عمدتاً از دومی حاصل می‌شود.

 

تجربه جهانی؛ همکاری صنعتی بدون حذف هویت شرکت‌ها

در صنعت خودروی جهان، نمونه‌های متعددی وجود دارد که شرکت‌ها به‌جای ادغام کامل، از طریق پلتفرم مشترک، همکاری فنی، سرمایه‌گذاری مشترک و یکپارچه‌سازی زنجیره تأمین به دنبال کاهش هزینه‌ها رفته‌اند.

گروه فولکس‌واگن با تولید خودروهای برندهای مختلف بر پایه معماری‌های مشترک، نمونه‌ای از این رویکرد است. در کارخانه براتیسلاوا، برای مثال، محصولات چند برند گروه با استفاده از پلتفرم‌های مشترک تولید می‌شوند.

از سوی دیگر، کمیسیون اروپا در بررسی ادغام‌های شرکتی، هم‌زمان دو جنبه را مورد توجه قرار می‌دهد: احتمال افزایش بهره‌وری و کاهش هزینه‌ها از یک سو، و خطر تضعیف رقابت، افزایش قیمت و کاهش نوآوری از سوی دیگر.

این تجربه نشان می‌دهد که سیاست صنعتی نباید ادغام را به‌عنوان یک راه‌حل خودکار برای مشکلات تولید در نظر بگیرد.

در ایران نیز پیش از تصمیم‌گیری درباره ادغام خودروسازان، لازم است مطالعات مستقلی درباره ظرفیت واقعی خطوط تولید، اشتراک پلتفرم‌ها، هزینه‌های سربار، وضعیت تأمین‌کنندگان، نیروی انسانی و آثار رقابتی چنین تصمیمی انجام شود.

حفظ استقلال دو خودروساز در کنار توسعه همکاری‌های فنی و استفاده مشترک از ظرفیت‌های تولیدی نیز می‌تواند یکی از گزینه‌های قابل بررسی باشد. در این رویکرد، رقابت در بازار حفظ می‌شود و همکاری صنعتی در بخش‌هایی شکل می‌گیرد که واقعاً مزیت اقتصادی ایجاد می‌کنند.

 

۳. مونتاژ؛ نقطه ورود بخش خصوصی به صنعتی با موانع سرمایه‌ای بالا

ورود بخش خصوصی به صنعت خودرو ایران را نمی‌توان صرفاً با مفهوم واردات و مونتاژ محصولات خارجی توضیح داد. مونتاژ در مقطع شکل‌گیری بسیاری از شرکت‌های خصوصی، یک مسیر ورود به صنعتی بود که نیازمند سرمایه، دانش فنی، زیرساخت تولید و ارتباطات گسترده با تأمین‌کنندگان بود.

برای شرکتی که تجربه‌ای در تولید خودرو نداشت، ایجاد یک مجموعه کامل خودروسازی از ابتدا، به سرمایه‌گذاری و ریسک بسیار بالایی نیاز داشت. همکاری با یک خودروساز خارجی و مونتاژ محصولات آن، این امکان را فراهم می‌کرد که شرکت داخلی ابتدا با فرایندهای تولید، کنترل کیفیت، مدیریت خطوط مونتاژ، تأمین قطعات و خدمات پس از فروش آشنا شود.

از این منظر، مونتاژ می‌توانست مرحله نخست شکل‌گیری قابلیت‌های صنعتی باشد؛ مشروط بر اینکه در ادامه با سرمایه‌گذاری در ساخت داخل، توسعه مهندسی و انتقال دانش همراه شود.

البته باید میان مونتاژ به‌عنوان مرحله آغازین توسعه صنعتی و تداوم وابستگی به واردات قطعات تفاوت قائل شد. مونتاژی که صرفاً به واردات مجموعه‌های آماده و نصب آن‌ها در داخل کشور محدود بماند، ارزش افزوده و انتقال فناوری محدودی ایجاد می‌کند. اما اگر به توسعه تأمین‌کنندگان داخلی، ساخت قطعات، تربیت نیروی متخصص و افزایش توان مهندسی منجر شود، می‌تواند پایه‌ای برای شکل‌گیری یک بنگاه تولیدی باشد.

 

مروری بر تجربه تاریخی صنعت خودرو ایران

حتی پیش از شکل‌گیری بخش خصوصی خودروسازی در ساختار امروزی، تجربه ایران‌ناسیونال نمونه‌ای قابل‌توجه از حرکت تدریجی از مونتاژ به تولید گسترده‌تر بود.

بر اساس پژوهش منتشرشده در دانشنامه ایرانیکا، ایران‌ناسیونال در سال ۱۹۶۲ توسط برادران خیامی تأسیس شد. این شرکت فعالیت خود را در حوزه مونتاژ اتوبوس و مینی‌بوس با استفاده از قطعات نیمه‌آماده مرسدس‌بنز آغاز کرد و سپس به تولید خودروهای سواری و قطعات توسعه داد.

پیکان که تولید آن در سال ۱۹۶۶ آغاز شد، تا سال ۱۹۷۷ به تیراژ تقریبی ۱۰۰ هزار دستگاه در سال رسید. این تجربه تاریخی نشان می‌دهد که چگونه فعالیت مونتاژی، در صورت همراهی با توسعه بازار و زیرساخت‌های تولیدی، می‌تواند به شکل‌گیری یک مجموعه بزرگ صنعتی منجر شود.

در دهه‌های بعد نیز شرکتی مانند مدیران خودرو از مسیر همکاری با خودروسازان خارجی و مونتاژ محصولات آن‌ها وارد صنعت شد.

این روند، به‌تدریج زمینه شکل‌گیری تجربه‌های مدیریتی و عملیاتی در حوزه تولید، تأمین قطعات و خدمات خودرویی را فراهم کرد.

 

۴. عبور از مونتاژ؛ معیار واقعی توسعه خودروسازان خصوصی چیست؟

تفاوت اصلی میان یک مونتاژکار و یک خودروساز صنعتی را باید در عمق فعالیت‌های تولیدی و میزان ارزش افزوده‌ای جست‌وجو کرد که در داخل کشور ایجاد می‌شود.

داخلی‌سازی صرفاً به معنای افزایش تعداد قطعات تولیدشده در کشور نیست. مهم‌تر از تعداد قطعات، اهمیت فنی و اقتصادی آن‌هاست. تولید قطعات تزئینی و ساده، با طراحی و ساخت موتور، سیستم انتقال قدرت، سامانه‌های الکترونیکی، تجهیزات ایمنی و مجموعه‌های پیچیده بدنه یکسان نیست.

به همین دلیل، ارزیابی توسعه صنعتی یک خودروساز باید با شاخص‌هایی مانند سهم ارزش افزوده داخلی، توان طراحی و مهندسی، مالکیت یا دسترسی پایدار به فناوری، کیفیت قطعات، صادرات، بهره‌وری خطوط و توان توسعه محصول انجام شود.

همچنین به فعالیت‌های کوروش موتور در زمینه تولید موتور خودرو، بدنه و رادیاتور نیز می توان اشاره کرد؛ این موارد از نظر تحلیلی اهمیت دارند؛ زیرا حرکت به سمت تولید مجموعه‌های اصلی خودرو می‌تواند سطح فعالیت یک شرکت را از مونتاژ نهایی به تأمین صنعتی ارتقا دهد.

با این حال، درباره دامنه دقیق سرمایه‌گذاری‌ها، ظرفیت تولید و ارتباط حقوقی و عملیاتی کوروش موتور با مجموعه‌های خودروسازی، لازم است مستندات رسمی شرکت، گزارش‌های تولید و اطلاعات کارخانه بررسی شود. بدون این مدارک، نمی‌توان ادعای تولید انبوه موتور، بدنه یا رادیاتور را به‌عنوان واقعیتی مستقل و تأییدشده مطرح کرد.

 

مدیران خودرو؛ توسعه تولید و حرکت به سمت فناوری‌های جدید

مدیران خودرو نیز نمونه دیگری از شرکت‌هایی است که فعالیت خود را با همکاری خارجی و مونتاژ محصولات آغاز کرد و به‌تدریج در حوزه توسعه محصولات، افزایش ظرفیت تولید و گسترش شبکه تأمین فعالیت کرد.

همکاری با چری، عرضه محصولات متنوع و توسعه زیرساخت‌های تولیدی از جمله بخش‌های مهم این مسیر بوده است.

در ادامه تحولات صنعت خودرو، ورود محصولات برقی و پلاگین‌هیبریدی به سبد محصولات این شرکت نیز اهمیت دارد. البته عرضه یک خودروی برقی یا پلاگین‌هیبریدی را نباید به‌تنهایی معادل توسعه فناوری تولید خودرو برقی در داخل کشور دانست. برای ارزیابی این موضوع باید میزان داخلی‌سازی باتری، موتور الکتریکی، سامانه مدیریت باتری، تجهیزات الکترونیکی قدرت و توان مهندسی شرکت مشخص شود.

 

نمونه خارجی؛ مگنا، شرکتی که از تولید قطعات آغاز کرد

تجربه شرکت کانادایی مگنا (Magna International) نمونه مناسبی برای بررسی مسیر توسعه یک مجموعه صنعتی در صنعت خودرو است.

مگنا در سال ۱۹۵۷ با یک کارگاه کوچک ابزارسازی و قالب‌سازی در کانادا فعالیت خود را آغاز کرد. نخستین سفارش آن تولید قطعات فلزی برای جنرال موتورز بود. این شرکت در ادامه فعالیت خود را به تولید قطعات الکترومکانیکی، سیستم‌های بدنه، مجموعه‌های مهندسی و در نهایت مونتاژ کامل خودرو توسعه داد.

مگنا بعدها با توسعه فعالیت‌های مهندسی و خرید مجموعه اشتایر در اتریش، به یکی از بازیگران مهم تولید قراردادی خودرو و توسعه سیستم‌های خودرویی تبدیل شد.

اهمیت این تجربه در آن است که رشد صنعتی الزاماً از تولید کامل خودرو آغاز نمی‌شود. یک شرکت می‌تواند با تولید قطعات و توسعه توان مهندسی شروع کند و در ادامه به تولید مجموعه‌های پیچیده و حتی مونتاژ کامل خودرو برسد.

این مسیر البته به سرمایه‌گذاری مستمر، دسترسی به بازار، کیفیت قابل رقابت و ارتباط پایدار با خودروسازان بزرگ نیاز دارد.

برای شرکت‌های ایرانی نیز چنین الگویی می‌تواند قابل بررسی باشد؛ به این معنا که توسعه قطعه‌سازی پیشرفته، تولید مجموعه‌های اصلی و مهندسی محصول باید در کنار مونتاژ نهایی قرار گیرد، نه اینکه مونتاژ به تنها فعالیت اقتصادی شرکت تبدیل شود.

 

۵. آینده صنعت خودرو؛ سرمایه‌گذار جدید باید چه چیزی به خودروساز اضافه کند؟

بحث آینده صنعت خودرو ایران در نهایت به یک پرسش مهم می‌رسد: چه نوع سرمایه‌گذاری می‌تواند ظرفیت‌های موجود را به توان صنعتی پایدار تبدیل کند؟

تجربه چند دهه فعالیت خودروسازان خصوصی نشان می‌دهد که ورود به صنعت خودرو از مسیر مونتاژ امکان‌پذیر است، اما توسعه واقعی به سرمایه‌گذاری بلندمدت نیاز دارد. سرمایه‌گذاری در خطوط تولید، توسعه زنجیره تأمین، مهندسی، نیروی انسانی متخصص، فناوری‌های جدید و شبکه خدمات پس از فروش، عواملی هستند که می‌توانند یک شرکت را از فعالیت محدود مونتاژی به یک مجموعه صنعتی تبدیل کنند.

از این منظر، در ارزیابی آینده خودروسازان بزرگ کشور نیز نباید صرفاً به تغییر مالکیت، جابه‌جایی مدیران یا تجمیع ساختارهای سازمانی توجه کرد.

یک سرمایه‌گذار صنعتی باید بتواند به چند پرسش اساسی پاسخ دهد:

- چه میزان سرمایه جدید و با چه برنامه زمانی وارد شرکت خواهد کرد؟

- چه برنامه‌ای برای نوسازی خطوط تولید و افزایش بهره‌وری دارد؟

- چگونه می‌خواهد هزینه‌های ثابت و متغیر تولید را کاهش دهد؟

- چه برنامه‌ای برای توسعه پلتفرم، محصولات جدید و فناوری‌های آینده دارد؟

- چگونه زنجیره تأمین داخلی را تقویت می‌کند؟

- چه برنامه‌ای برای افزایش کیفیت، صادرات و حضور پایدار در بازارهای منطقه‌ای دارد؟

این معیارها زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند که موضوع واگذاری سایپا مطرح باشد.

سایپا صرفاً یک مجموعه تولیدی با تعدادی خط مونتاژ نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از دارایی‌های صنعتی، نیروی انسانی، شبکه تأمین‌کنندگان، ظرفیت‌های تولیدی و ارتباطات اقتصادی با صنایع بالادستی و پایین‌دستی را در اختیار دارد.

بنابراین، هرگونه تغییر در ساختار مالکیت این شرکت باید با برنامه‌ای روشن برای حفظ ظرفیت‌های موجود و توسعه آن‌ها همراه باشد. سرمایه‌گذار جدید باید علاوه بر توان مالی، از اهلیت صنعتی و تجربه مدیریت بنگاه‌های تولیدی برخوردار باشد.

در این میان، برنامه توسعه محصول، نوسازی تجهیزات، ارتقای کیفیت، افزایش ساخت داخل و بهبود بهره‌وری باید در مرکز ارزیابی قرار گیرد. همچنین لازم است تعهدات سرمایه‌گذار در قالب شاخص‌های قابل اندازه‌گیری و زمان‌بندی مشخص تعریف شود تا امکان ارزیابی عملکرد او وجود داشته باشد.

نکته مهم دیگر، حفظ فضای رقابتی بازار است. خصوصی‌سازی یا ادغام نباید به کاهش رقابت میان تولیدکنندگان و محدود شدن انتخاب مصرف‌کننده منجر شود. توسعه صنعت خودرو زمانی پایدار خواهد بود که بنگاه‌ها برای افزایش کیفیت، کاهش هزینه و عرضه محصولات متناسب با نیاز بازار انگیزه داشته باشند.

 

جمع‌بندی؛ صنعت خودرو با تغییر مالکیت توسعه پیدا نمی‌کند

تجربه ایران و نمونه‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که توسعه صنعت خودرو حاصل یک تصمیم اداری یا تغییر ساختار مالکیت نیست. این صنعت به سرمایه‌گذاری مستمر، تولید در مقیاس اقتصادی، توسعه پلتفرم، زنجیره تأمین توانمند، مهندسی و دسترسی به بازار نیاز دارد.

مونتاژ می‌تواند نقطه شروع ورود بخش خصوصی به خودروسازی باشد، اما مقصد نهایی آن نیست. شرکت‌هایی که توانسته‌اند فعالیت خود را از مونتاژ به سمت تولید قطعات اصلی، توسعه زیرساخت‌های صنعتی و سرمایه‌گذاری در فناوری گسترش دهند، امکان بیشتری برای ایجاد ارزش افزوده و ماندگاری در این صنعت پیدا می‌کنند.

از سوی دیگر، ادغام خودروسازان نیز تنها زمانی توجیه اقتصادی دارد که به اشتراک واقعی منابع، کاهش هزینه‌ها و افزایش بهره‌وری منجر شود. بزرگ‌تر شدن ساختار سازمانی بدون اصلاح فرایندهای تولید و حفظ رقابت، تضمینی برای بهبود عملکرد نیست.

در نهایت، آینده صنعت خودرو ایران به کیفیت تصمیم‌هایی وابسته است که درباره سرمایه‌گذاری، مالکیت و توسعه صنعتی گرفته می‌شود. در واگذاری سایپا نیز مسئله اصلی صرفاً یافتن خریدار نیست؛ بلکه انتخاب سرمایه‌گذاری است که بتواند از ظرفیت‌های موجود برای ساختن یک خودروساز رقابت‌پذیر، بهره‌ور و برخوردار از توان توسعه فناوری استفاده کند.

صنعت خودرو به مالک جدید نیاز ندارد؛ به سرمایه‌گذاری نیاز دارد که بتواند آن را صنعتی‌تر، رقابت‌پذیرتر و کم‌هزینه‌تر کند.