محمدعلی شبیری - خبرماشین | خصوصیسازی سایپا در شرایطی به یکی از مهمترین موضوعات مورد بحث در صنعت خودروی کشور تبدیل شده است که نحوه واگذاری این خودروساز بزرگ، صرفاً یک تصمیم اقتصادی یا تغییر در ساختار مالکیت یک شرکت نیست؛ بلکه میتواند مسیر رقابت، آینده تولید خودرو، وضعیت زنجیره تأمین و جایگاه صنعت خودروی ایران در بازارهای جهانی را برای سالهای آینده تعیین کند. در چنین شرایطی، دولت باید پیش از هر تصمیمی به یک پرسش اساسی پاسخ دهد: آیا هدف از خصوصیسازی سایپا، ایجاد یک خودروساز قدرتمند و رقابتپذیر است یا شکلگیری مجموعهای بزرگتر که با در اختیار گرفتن سهم بیشتری از بازار، فضای رقابت را محدود کند؟
در هفتههای اخیر، برخی دیدگاهها با استفاده از کلیدواژههایی مانند «یکدستسازی» و «یکپارچهسازی» تلاش میکنند واگذاری سایپا به یک مجموعه خاص را در قالب راهکاری برای ساماندهی صنعت خودرو معرفی کنند. این در حالی است که یکپارچگی در ظاهر ممکن است به معنای همافزایی، کاهش هزینهها و استفاده بهتر از ظرفیتهای تولیدی باشد، اما اگر نتیجه آن تمرکز بیش از اندازه مالکیت و قدرت بازار در دست یک مجموعه باشد، عملاً با خطر بازتولید انحصار مواجه خواهیم شد؛ انحصاری که این بار بهجای ساختار دولتی، در قالب مالکیت خصوصی ظاهر میشود.
یکدستسازی صنعت خودرو؛ راهکار نجات یا انحصار در لباسی تازه؟
صنعت خودروی ایران بیش از آنکه به یکپارچهسازی مالکیت نیاز داشته باشد، به رقابت واقعی، مدیریت کارآمد، سرمایهگذاری پایدار و اصلاح ساختارهای اقتصادی نیازمند است. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که صرف تغییر مدیران یا جابهجایی سهام، بدون اصلاح بنیانهای اقتصادی و ایجاد فضای رقابتی، نمیتواند مشکلات ریشهای خودروسازان را برطرف کند.
در چنین شرایطی، باید میان همکاری صنعتی و تمرکز انحصاری تمایز قائل شد. همکاری میان خودروسازان، استفاده مشترک از ظرفیتهای تحقیق و توسعه، توسعه پلتفرمها و کاهش هزینههای زنجیره تأمین میتواند به ارتقای بهرهوری کمک کند؛ اما این همکاریها لزوماً به معنای ضرورت تجمیع مالکیت و قرار گرفتن بخش بزرگی از صنعت خودرو زیر نظر یک گروه اقتصادی نیست.
اتفاقاً در صنعتی که با محدودیتهای ناشی از تحریم، مشکلات تأمین قطعات، نوسانات ارزی و افت قدرت خرید مصرفکنندگان روبهرو است، حفظ رقابت میان بازیگران مختلف میتواند عاملی برای افزایش بهرهوری و جلوگیری از تداوم ناکارآمدی باشد. هنگامی که خودروسازان برای جذب مشتری، ارتقای کیفیت، توسعه محصولات جدید و بهبود خدمات پس از فروش با یکدیگر رقابت کنند، انگیزه بیشتری برای اصلاح عملکرد خود خواهند داشت.
در مقابل، اگر خصوصیسازی سایپا به ابزاری برای تجمیع قدرت بازار در اختیار یک مجموعه تبدیل شود، این احتمال وجود دارد که رقابت موجود در بخشهایی از صنعت خودرو تضعیف شود و مصرفکنندگان نیز از منافع حاصل از رقابت محروم بمانند. بنابراین، دولت نباید تحت تأثیر ادبیات جذاب یکدستسازی قرار گیرد و لازم است آثار هر پیشنهاد واگذاری را بر ساختار بازار، سهم شرکتها، استقلال تصمیمگیری خودروسازان و امکان رقابت در آینده بررسی کند.
خصوصیسازی واقعی باید به ایجاد یک بازیگر توانمند در کنار سایر بازیگران صنعت خودرو منجر شود، نه اینکه با کاهش تعداد مراکز مستقل تصمیمگیری، زمینه شکلگیری انحصاری تازه را فراهم کند. در این مسیر، توجه به ضوابط رقابت، جلوگیری از تمرکز بیش از اندازه بازار و صیانت از منافع مصرفکنندگان باید بخشی جداییناپذیر از سیاست واگذاری باشد.
سایپا به نقدینگی واقعی نیاز دارد، نه جابهجایی منابع دولتی
یکی از مهمترین معیارهای ارزیابی خریدار سایپا، توانایی او برای تزریق منابع مالی واقعی به این خودروساز است. سایپا برای عبور از مشکلات موجود، اصلاح ساختار مالی، تقویت سرمایه در گردش، بهبود وضعیت تولید، توسعه محصولات و ارتقای زنجیره تأمین به سرمایهگذاری پایدار نیاز دارد؛ سرمایهای که بتواند پشتوانه برنامههای بلندمدت شرکت باشد.
در این میان، باید میان سرمایهگذاری واقعی بخش خصوصی و تأمین مالی از محل منابعی که در نهایت بار آن بر دوش دولت قرار میگیرد، تفاوت قائل شد. اگر یک متقاضی با اتکا به تسهیلات دولتی یا منابعی که مستقیماً یا غیرمستقیم از محل اعتبارات عمومی تأمین میشوند، سهام سایپا را خریداری کند و سپس همان منابع را به این شرکت تزریق کند، نمیتوان چنین اقدامی را معادل ورود سرمایه خصوصی جدید به صنعت خودرو دانست.
در چنین الگویی، ممکن است مالکیت شرکت در ظاهر خصوصی شود، اما وابستگی مالی آن به منابع عمومی همچنان ادامه پیدا کند. در واقع، دولت بخشی از منابع خود را برای تأمین مالی خریدار یا شرکت اختصاص میدهد و همان چرخهای که سالها در ساختار خودروسازی کشور وجود داشته، با ظاهری متفاوت تکرار میشود. نتیجه چنین فرایندی نه الزاماً اصلاح ساختار مالی سایپا خواهد بود و نه تضمینی برای پایان یافتن مشکلات انباشته آن.
ازاینرو، یکی از پرسشهای اساسی در فرایند واگذاری باید این باشد که خریدار دقیقاً از چه محلی منابع مورد نیاز برای خرید سهام و سرمایهگذاری پس از تملک را تأمین میکند. میزان سرمایه در دسترس، توانایی تأمین مالی برنامههای توسعه، ظرفیت تحمل ریسکهای اقتصادی و تعهد عملی به افزایش سرمایه شرکت باید بهصورت شفاف ارزیابی شود.
البته استفاده از ابزارهای متعارف تأمین مالی بهخودیخود به معنای فقدان اهلیت نیست؛ مسئله اصلی آن است که خریدار برای ایفای تعهدات خود به حمایت مالی دولت وابسته نباشد و منابع لازم برای اجرای برنامههای مصوب، بهصورت واقعی و قابل اتکا در دسترس قرار گیرد.
خصوصیسازی سایپا زمانی میتواند به اصلاح پایدار منجر شود که منابع مالی جدید، توان مدیریتی و برنامه توسعه در کنار یکدیگر قرار بگیرند. فروش سهام بدون اطمینان از تأمین مالی آینده شرکت، صرفاً تغییر مالکیت است و نمیتواند بهتنهایی مشکلات تولید، بدهیها و سرمایه در گردش را برطرف کند.
اهلیت خریدار؛ مهمتر از نام و اندازه گروه اقتصادی
یکی از حساسترین بخشهای خصوصیسازی سایپا، تشخیص اهلیت خریدار است. در این فرایند، نباید صرفاً به بزرگی گروه اقتصادی متقاضی، توانایی تأمین منابع برای خرید سهام یا وعدههای کلی درباره همافزایی توجه کرد. خریدار سایپا باید مجموعهای از توانمندیهای مالی، مدیریتی، صنعتی و راهبردی را بهصورت همزمان در اختیار داشته باشد.
نخستین معیار، شناخت عمیق از صنعت خودرو و پیچیدگیهای آن است. خودروسازی صنعتی نیست که بتوان آن را صرفاً با تکیه بر سرمایه یا تجربه مدیریت در حوزههای نامرتبط اداره کرد. شناخت چرخه تولید، برنامهریزی محصول، مدیریت کیفیت، شبکه تأمین قطعات، خدمات پس از فروش، فروش و بازاریابی و الزامات توسعه فناوری، از جمله پیشنیازهای اداره یک خودروساز بزرگ محسوب میشود.
معیار دوم، شناخت دقیق از ساختار سایپا است. خریدار باید بداند با چه مجموعهای مواجه خواهد شد، چه ظرفیتهایی در بخش تولید و مهندسی وجود دارد، وضعیت زنجیره تأمین چگونه است و چه موانعی بر سر راه افزایش بهرهوری قرار دارد. برنامه اصلاحی مؤثر باید بر اساس شناخت واقعی از شرایط شرکت تدوین شود، نه بر پایه وعدههایی که پس از واگذاری و مواجهه با مشکلات اجرایی، امکان تحقق آنها کاهش مییابد.
معیار سوم، برخورداری از برنامه مدون و بلندمدت است. متقاضی باید مشخص کند که در افق چندساله چه جایگاهی برای سایپا در نظر گرفته، چه محصولاتی را توسعه خواهد داد، چه میزان سرمایهگذاری انجام میدهد، چگونه کیفیت و بهرهوری را افزایش میدهد و برای حضور در بازارهای صادراتی چه برنامهای دارد. برنامهای که فاقد زمانبندی، منابع مالی مشخص و شاخصهای قابل ارزیابی باشد، نمیتواند مبنای مناسبی برای تصمیمگیری درباره آینده یکی از مهمترین خودروسازان کشور قرار گیرد.
سابقه عرضه موفق خودرو در بازار ایران نیز اهمیت ویژهای دارد. خریدار باید درک روشنی از سلیقه مشتریان، حساسیتهای قیمتی، الزامات خدمات پس از فروش و شرایط رقابت در کلاسهای مختلف خودرویی داشته باشد. تجربه موفق در تولید و عرضه محصولات اقتصادی میتواند به اندازه توانایی توسعه خودروهای پیشرفته اهمیت داشته باشد؛ چراکه سایپا برای حفظ جایگاه خود در بازار داخلی، همزمان به محصولات رقابتی و برنامههای توسعهای نیاز دارد.
همچنین، سابقه مدیریتی و توانایی اداره مجموعههای صنعتی بزرگ باید بهصورت جدی مورد بررسی قرار گیرد. مدیری که توانسته باشد در دورهای از فعالیت حرفهای خود با ساختار و پیچیدگیهای سایپا آشنا شود و پس از آن نیز مسئولیت یک خودروساز را بر عهده داشته باشد، از منظر شناخت سازمانی و تجربه اجرایی میتواند گزینهای قابل بررسی باشد؛ بهویژه اگر کارنامه آن مجموعه، تجربه فعالیت در کلاسهای مختلف خودرویی، از محصولات اقتصادی تا خودروهای لوکس، را در بر بگیرد و با سابقهای قابل دفاع در اداره کسبوکار و عرضه محصولات همراه باشد.
در این چارچوب، توجه به افرادی که هم سابقه مدیریتی درون سایپا دارند و هم طی سالهای بعد تجربه اداره یک خودروساز با سبد متنوع محصولات را کسب کردهاند، میتواند بخشی از فرایند ارزیابی اهلیت باشد. البته چنین سوابقی بهتنهایی تضمینکننده صلاحیت نیست و باید در کنار توان مالی مستقل، برنامه سرمایهگذاری، عملکرد واقعی و تعهد به حفظ رقابت در صنعت خودرو سنجیده شود.
به بیان دیگر، دولت باید بهجای تمرکز بر نامها، اندازه گروهها یا جذابیت شعارهای مطرحشده، به کارنامه واقعی متقاضیان نگاه کند. خریدار شایسته کسی است که بتواند نشان دهد علاوه بر خرید سهام، توانایی اداره سایپا، تأمین مالی آن و تبدیل ظرفیتهای موجود به رشد پایدار را دارد.
درس ایرانخودرو؛ خصوصیسازی نباید به تکرار اشتباهات منجر شود
واگذاری ایرانخودرو، از منظر نحوه شکلگیری ساختار مالکیت و آثار احتمالی آن بر رقابت، میتواند یکی از محورهای مهم بررسی در فرایند خصوصیسازی سایپا باشد. تصمیمگیران باید از تجربه این واگذاری برای شناسایی نقاط قوت و ضعف فرایندهای اجرایی استفاده کنند و پیش از انتقال مالکیت سایپا، پیامدهای احتمالی تمرکز بازار را بهدقت بسنجند.
هدف از این مقایسه، نفی اصل خصوصیسازی یا نادیده گرفتن ضرورت اصلاح ساختار مالکیت نیست؛ مسئله این است که خصوصیسازی باید با معیارهای روشن اقتصادی، رقابتی و مدیریتی انجام شود. اگر در فرایند واگذاری یک خودروساز، به توان مالی خریدار و وعدههای مدیریتی توجه شود اما آثار بلندمدت آن بر ساختار رقابت صنعت بهاندازه کافی مورد بررسی قرار نگیرد، این احتمال وجود دارد که در واگذاری بعدی نیز همان کاستیها تکرار شود.
سایپا نباید صرفاً به دلیل قرار گرفتن در کنار یک مجموعه بزرگتر، به شرکتی تابع تبدیل شود که استقلال تصمیمگیری و ظرفیتهای رقابتی آن بهتدریج تضعیف شود. این خودروساز داراییهای صنعتی، نیروی انسانی متخصص، شبکه تأمین و ظرفیتهای تولیدی قابل توجهی دارد که باید در خدمت توسعه مستقل و تقویت جایگاه آن در صنعت خودرو قرار گیرد.
در عین حال، اگر یک متقاضی مدعی است که با خرید سایپا میتواند هزینهها را کاهش دهد یا بهرهوری را افزایش دهد، باید این ادعا را با برنامهای شفاف و قابل سنجش اثبات کند. کاهش هزینه از طریق بهبود فرایندها، توسعه فناوری و اصلاح زنجیره تأمین با کاهش رقابت از طریق تجمیع مالکیت یکسان نیست. دولت باید میان این دو مسیر تفاوت قائل شود و اجازه ندهد مفهوم همافزایی به توجیهی برای تمرکز غیرضروری قدرت بازار تبدیل شود.
نجات سایپا در گرو رقابت، سرمایهگذاری و اتصال به زنجیره جهانی
آینده سایپا را نمیتوان صرفاً با تغییر سهامدار یا تزریق مقطعی منابع مالی تضمین کرد. این شرکت برای تبدیل شدن به خودروسازی توانمند، به برنامهای بلندمدت نیاز دارد که اصلاح ساختار مالی، ارتقای کیفیت، توسعه محصولات رقابتی، تقویت شبکه قطعهسازی و افزایش بهرهوری را در کنار یکدیگر قرار دهد.
یکی از اهداف راهبردی این برنامه باید فراهم کردن زمینه حضور مؤثرتر سایپا در زنجیره جهانی صنعت خودرو باشد. چنین هدفی بدون سرمایهگذاری مستمر در تحقیق و توسعه، ارتقای استانداردها، بهبود کیفیت، ایجاد همکاریهای صنعتی پایدار و افزایش توان رقابتپذیری امکانپذیر نخواهد بود. سایپا باید از ظرفیتهای موجود خود برای توسعه محصولات متناسب با نیاز بازار و ایجاد فرصتهای تازه در بازارهای صادراتی استفاده کند.
در این مسیر، مالک خصوصی باید نگاه بلندمدت داشته باشد و شرکت را صرفاً بهعنوان داراییای برای کسب بازده کوتاهمدت ارزیابی نکند. ارزش واقعی سایپا زمانی افزایش خواهد یافت که ظرفیت تولید، دانش فنی، شبکه تأمین و توان توسعه محصول آن تقویت شود و این مجموعه بتواند در شرایط دشوار اقتصادی نیز برای ادامه فعالیت و سرمایهگذاری برنامه مشخصی داشته باشد.
در کنار این موضوع، دولت باید سازوکار نظارتی روشنی برای جلوگیری از ایجاد انحصار طراحی کند. بررسی سهم بازار، میزان تمرکز مالکیت، روابط میان شرکتهای وابسته، دسترسی رقبا به زنجیره تأمین و آثار تصمیمهای مالک جدید بر مصرفکنندگان، میتواند به ارزیابی دقیقتر پیامدهای واگذاری کمک کند. خصوصی شدن مالکیت نباید به معنای کنار گذاشتن مسئولیت دولت در حفظ رقابت و صیانت از منافع عمومی باشد.
تصمیم امروز دولت، آینده صنعت خودرو را تعیین میکند
خصوصیسازی سایپا فرصتی برای اصلاح ساختار یکی از مهمترین خودروسازان ایران است؛ فرصتی که در صورت اجرای صحیح میتواند به ورود سرمایه واقعی، ارتقای مدیریت، افزایش بهرهوری و تقویت جایگاه صنعت خودرو منجر شود. اما اگر معیارهای واگذاری به تأمین منابع برای خرید سهام یا وعدههای کلی درباره یکپارچهسازی محدود شود، این احتمال وجود دارد که تغییر مالکیت، بدون حل مشکلات اساسی شرکت، صرفاً شکل تازهای از ساختارهای ناکارآمد گذشته را ایجاد کند.
دولت باید از هماکنون مشخص کند که چه شاخصهایی برای ارزیابی اهلیت خریدار در نظر گرفته است، منابع مالی مورد نیاز چگونه تأمین خواهد شد، برنامه بلندمدت متقاضی چیست و واگذاری چه تأثیری بر رقابت در صنعت خودرو خواهد داشت. این شاخصها باید شفاف، قابل ارزیابی و برای همه متقاضیان یکسان باشند.
در نهایت، مسئله اصلی این نیست که سایپا به چه فرد یا گروهی واگذار میشود؛ مسئله این است که مالک جدید با چه میزان سرمایه واقعی، چه توان مدیریتی، چه شناختی از صنعت خودرو و با چه برنامهای برای آینده این شرکت وارد میدان خواهد شد. در این میان، بررسی کارنامه مدیرانی که هم تجربه فعالیت در ساختار سایپا و هم سابقه اداره یک خودروساز با محصولات متنوع را دارند، میتواند در کنار سایر معیارهای حرفهای مورد توجه قرار گیرد، بیآنکه نام یا جایگاه اشخاص جایگزین ارزیابی کارشناسی شود.
خصوصیسازی سایپا باید به تقویت رقابت، افزایش توان تولید و توسعه منافع ملی منجر شود، نه اینکه با عنوان یکدستسازی، قدرت بازار را در اختیار مجموعهای محدود قرار دهد. صنعت خودروی ایران برای عبور از مشکلات خود به سرمایهگذاری واقعی، مدیریت کارآمد و رقابت سالم نیاز دارد؛ نه بازتولید انحصار در لباسی تازه. دولت اکنون این فرصت را دارد که با درس گرفتن از تجربههای گذشته، واگذاری سایپا را به نقطه شروع اصلاحات پایدار تبدیل کند و اجازه ندهد یک تصمیم راهبردی، به بهای تضعیف رقابت و محدود شدن انتخاب مصرفکنندگان تمام شود.