بوگاتی با رونمایی از مدل دستریر، فصل جدیدی را در برنامه تولیدات تکنسخه و انحصاری خود موسوم به سولیتیر رقم زده است که نه تنها یک خودرو، بلکه یک اثر هنری متحرک در تاریخ خودروسازی جهان محسوب میشود. این محصول که به عنوان سومین پروژه از سری سولیتیر شناخته میشود، با تغییر رویکردی بنیادین نسبت به ابرخودروی بولاید، نگاهی دوباره به مفاهیم زیبایی، تناسبات کلاسیک و طراحی ماندگار دارد. نام این خودرو که از اسبهای جنگی و قدرتمند شوالیههای قرون وسطی اقتباس شده، به خوبی ماهیت وجودی آن را بیان میکند؛ موجودی که در عین قدرت بینظیر، از وقار و شکوهی برخوردار است که گویی برای قرنها ماندگاری طراحی شده است.
در طراحی دستریر، مهندسان بوگاتی با چالشی جسورانه روبرو بودند که نتیجه آن تولد یکی از خاصترین خودروهای تاریخ این برند است. آنها از خود پرسیدند که اگر قدرتمندترین پکیج مهندسی بوگاتی از بند بالههای بزرگ، ورودیهای هوای اغراقآمیز و قطعات آیرودینامیکی مسابقهای رها شود، چه تصویری از آن باقی میماند. پاسخ این پرسش، خودرویی است که با ارتفاع تنها یک متر، به شکلی دراماتیک پایینتر از هر مدل دیگری در سبد محصولات بوگاتی قرار میگیرد. استفاده از رینگهای بیست اینچی در محور جلو و بیست و یک اینچی در محور عقب، در مقایسه با رینگهای هجده اینچی بولاید، به این خودرو ابعادی نمادین بخشیده است. این تغییرات در مقیاس، باعث شده تا بدنه خودرو که از فیبر کربن ساخته شده، به شکلی خالصتر و عضلانیتر جلوهگر شود و تناسباتی را به نمایش بگذارد که در صنعت خودروی مدرن کمتر دیده میشود.

اگر پروژههای قبلی در سری سولیتیر مانند برویار و افکیپی هماژ بر پایه داستانهای احساسی و بازنمایی تاریخ شکل گرفته بودند، دستریر یک بیانیه کاملاً غریزی و هنری است. با این حال، پیوند عمیقی میان این خودرو و میراث غنی بوگاتی وجود دارد. همانطور که شاسی تایپ پنجاه و هفت در دهه سی میلادی توانست زیربنای مدلهای اسطورهای مانند تایپ پنجاه و هفت جی و مدل مسابقهای تانک که قهرمان مسابقات لمان در سالهای هزار و نهصد و سی و هفت و هزار و نهصد و سی و نه شدند و همچنین تایپ پنجاه و هفت اس سی آتلانتیک باشد، دستریر نیز میراثدار همان فلسفه است. وجود یک پلاک dedicatory که با لیزر روی شیشه جلو حکاکی شده و تصویری از مدلهای تاریخی آتلانتیک و تانک را در بر دارد، گواهی بر این پیوند ناگسستنی است.
در حوزه زبان طراحی، دستریر نقطه عطف جدیدی را برای بوگاتی تعریف میکند. خط سی معروف بوگاتی که در مدلهای دیگر به صورت یک منحنی پیوسته و براق دیده میشود، در اینجا دستخوش تغییر شده است؛ این خط در نزدیکی چرخهای جلو دچار یک وقفه کوتاه میشود تا بخشی از بدنه لخت نمایان گردد و سپس مسیر خود را تا رسیدن به جلوپنجره نعل اسبی ادامه دهد. جلوپنجره نعل اسبی نیز در دستریر پهنتر از بولاید طراحی شده تا چهرهای با وقار و به دور از تهاجمهای غیرضروری به نمایش بگذارد. در بخش عقب نیز بالههای یکپارچه، یادآور مدل شیرون پروفیله هستند و با ظرافتی مثالزدنی، سایه روشن بدنه را تکمیل میکنند. استقرار کابین در میان گلگیرهای جلو به گونهای است که خودرو را حتی در حالت سکون، در موقعیت آماده برای حرکت سریع و جهش نشان میدهد.
فرانک هایل، مدیر طراحی بوگاتی، در توصیف این اثر میگوید که دستریر خودرویی نیست که با عقل درک شود، بلکه خودرویی است که باید با قلب آن را لمس کرد. به گفته او، بولاید شدیدترین تناسباتی را که بوگاتی تاکنون خلق کرده در اختیار تیم طراحی قرار داد و آنها با رها کردن این پتانسیل از قید و بندهای آیرودینامیکی و نیروی رو به پایین، اجازه دادند تا این فرم به عنوان یک مجسمه خالص صحبت کند. انتخاب رنگ سافایر سلست نیز با وسواس بسیار صورت گرفته است. این رنگ اختصاصی که به صورت چند لایه روی بدنه قرار گرفته، حاوی ذراتی شبیه به الماس است که در زیر نور، درخششی خیرهکننده ایجاد میکند. قطعات آلومینیومی صیقلی در بخشهای مختلف بدنه، تضاد زیبایی با رنگ آبی تیره ایجاد کردهاند و جزئیات فیبر کربنی که در اسپلیتر جلو و دیفیوزر عقب به کار رفته، به شکلی خاص رنگآمیزی شدهاند تا با رنگ اصلی هماهنگ باشند. حتی در محفظه موتور نیز استفاده از سطوح چکشی، ادای احترامی است به زرههای دستساز شوالیههای قرون وسطی.
ورود به کابین دستریر، تجربهای کاملاً متفاوت از فضای خشن و مسابقهای بولاید است. طراحان در اینجا به دنبال ایجاد فضایی مشابه یک کارگاه خیاطی لوکس بودهاند که در آن هر میلیمتر از فضا برای مالک آن شخصیسازی شده است. سه متریال اصلی شامل چرم و نوبوک به رنگ امبر وویاژر و یک منسوجات سه بعدی پیشرفته، فضای داخلی را تعریف میکنند. منسوجات به کار رفته در کابین که با بهرهگیری از تکنیکهای مد سطح بالا و لباسهای ورزشی تخصصی طراحی شدهاند، سطوحی بدون درز ایجاد کردهاند که علاوه بر زیبایی، حس لامسه فوقالعادهای دارند. رشتههای مسی که در میان بافت این پارچه تنیده شدهاند، مانند هاله نوری در سراسر کابین جریان مییابند و با خطوط دوخت متضاد، هندسه قطعات داخلی را برجسته میکنند. جزئیات کوچک مانند پرچم فرانسه که در قلب کابین جای گرفته، به اصالت برند اشاره دارد و استفاده از سطح چکشی در دستگیرهها، دریچههای تهویه و مرکز فرمان، وحدت میان طراحی بیرونی و داخلی را حفظ کرده است.

سابرین کانسولینی، مدیر رنگ و تزئینات داخلی بوگاتی، معتقد است که هر متریالی در دستریر به همان دقتی انتخاب شده که یک خیاط پارچه لباس خود را برمیگزیند. استفاده از چرم امبر وویاژر در کنار رنگ سافایر سلست، تعادلی انسانی و گرم به این فضای تکنولوژیک بخشیده است. تکنولوژی مدرن نیز در چراغهای جلو و عقب با استفاده از الگوهای پارامتریک به کار گرفته شده و درپوش باک روغن که نشان یک بر سه سولیتیر را بر خود دارد، بر منحصربهفرد بودن این خودرو تأکید میکند. با این حال، تمامی این زیباییها روی شاسی ابرخودروی بولاید سوار شدهاند. قلب تپنده دستریر همان پیشرانه هشت لیتری شانزده سیلندر با چهار توربوشارژر است که هزار و ششصد اسب بخار قدرت تولید میکند. در حقیقت، بوگاتی با این پروژه نشان داده که قدرت محض در برابر هنر و تناسبات، تنها یک جزئیات است. دستریر ساخته نشده تا سریعترین باشد؛ بلکه ساخته شده تا به عنوان نمادی از کمال در طراحی و مهندسی، تا پنجاه سال آینده و پس از آن، در باشکوهترین نمایشگاههای خودرویی جهان مورد تحسین واقع شود. این خودرو در نهایت، پاسخی به این پرسش است که چگونه میتوان یک هیولای پیست را به یک اثر هنری جاودانه تبدیل کرد که از نسلی به نسل دیگر منتقل شود و جایگاه خود را در میان برجستهترین طراحیهای تاریخ بوگاتی برای همیشه تثبیت کند. این پروژه که با ظرافت و دقت بینظیری به اجرا درآمده، ثابت میکند که بوگاتی همچنان مرزهای میان مهندسی مکانیک و هنر خالص را در مینوردد و دستریر، تجلی نهایی این پیوند است که هیچگاه از مد نخواهد افتاد و همچنان به عنوان مرجعی برای طراحان و علاقهمندان خودروهای لوکس در سراسر جهان باقی خواهد ماند، چرا که هر قطعه از آن، داستانسرای تاریخ درخشان یک برند است که همیشه به دنبال کمال بوده و در دستریر، به اوج این کمال دست یافته است، بدون آنکه نیازی به فریاد زدن قدرت داشته باشد. این همان جوهره اصلی دستریر است، خودرویی که در سکوت، با هر منحنی و هر دوخت، عظمت خود را فریاد میزند.